به دنبال آرزو...

چند روزی می شد که برای  دل بهانه گیرش اومده بود  این جا..همیشه در این کلبه به آرامش  می رسید. از کلبه بیرون اومد. دلش واسه خودش تنگ شده بود.وقتی داشت میون درختهای بلند به دنبال خورشید می گشت. نسیمی به لطیفی صبح اومد و یه شال حریر روی شونه هاش انداخت. حریر ابریشمی میون دستهاش بود. اما فقط او بود و کلبه.انگار اون نسیم خنک گرمی تنش را برده بود. یه آتیش روشن کرد و با چشمهای پر آرزوش به سرخیش خیره شد. هنوز سردش بود. شال را بیشتر دور تنش پیچید. حس کرد آرزوهایش را دوباره دارد پیدا می کند. چشمهایش را بست و دلش را به سکوت سپرد تا شاید دوباره صدای پای نسیم را بشنود.....

/ 5 نظر / 15 بازدید
زمونه

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود[لبخند]

زمونه

رمضان یک فرصت بی نظیر و استثنائی است برای آشتی با خداوند و خویشتنِ خویش . [گل]

حسین

سلام متن قشنگی بود ! موفق و پیروز باشید [گل]

تقی دژاکام

مي گويند محبت خوبان سردي ملسي است كه بر آتش دوري از خدا ريخته مي شود. معلومه خوب سردتون شده ! [گل]

اشكبوس

زنگ زدم به "حاج محمد دلاوري "كه بگم: همسفر عزيز!اگه اجازه بدي مي خوام دوره راه بيفتم و به همه اونايي كه تا امروز مهمون خونه سبز و صميميت شدن ، سر ي بزنم و ازشون دعوت كنم كه مهمون هميشگي پاتوق"زائران سرگشته "بشن. ...اينقدر باخوشحالي ازاين موضوع استقبال كردكه برق چشماشو از پشت تلفن ديدم. حالا هم طبق قولي كه داده بودم،خدمتتون رسيدم تاازتون بخوام كه باحضور گرم و صميمي و نظرات سبزتون در وبلاگ "سرگشته"ما روخوشحال كنين. ضمنا خوشحالم مي شم اگه در نظر سنجي مهم وبلاگ ما هم شركت كنين و توي خبرنامه ،نام نويسي كنين تا واستون مطالب رو روزانه،ارسال كنيم. "دانلود سفرنامه حج نخبگان " و...يادتون نره